تبليغاتX
از هر دری سخنی
چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟ / برتراند راسل

برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه باز می‌دارد.

اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو می‌توانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر می‌کرد می‌داند. تصور کردن این که چیزی را می‌دانید در حالی که در حقیقت آن را نمی‌دانید، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را می‌خورند، چون به من این طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره‌ی عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت می‌برد، مرتکب چنین اظهار نظری نمی‌شوم. در هرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تک‌شاخ‌ها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره‌ی آنها دست بردارد.

اغلب موضوعات از این ساده‌تر به بوته‌ی آزمایش در می‌آیند. اگر مثل اکثر مردم شما ایمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل دارید، روشهایی وجود دارد که می‌تواند شما را از تعصب خودتان با خبر کند. اگر عقیده‌ی مخالف، شما را عصبانی می‌کند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه می‌دانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر می‌کنید، ندارید. اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه‌ی دو می‌شود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی می‌کنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند.

اغلب بحثهای بسیار تند آنهایی هستند که طرفین درباره‌ی موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند. شکنجه در الاهیات به کار می‌رود، نه در ریاضیات؛ زیرا ریاضیات با علم سر و کار دارد، اما در الاهیات تنها عقیده وجود دارد. بنابراین هنگامی که پی می‌برید از تفاوت آرا عصبانی هستید، مراقب باشید؛ احتمالاً با بررسی بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کننده ای ندارید.

یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی از جزمیت خلاص کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان پیرامونتان دارند آگاه شوید. وقتی که جوان بودم سالهای زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده به سر بردم. فکر می‌کنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانه ام بسیار مؤثر بوده است. اگر شما نمی‌توانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی بگردید که دیدگاههایی مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانید. اگر آن افراد و روزنامه ها به نظرتان دیوانه، فاسد و بدکار می‌آیند، به یاد داشته باشید که شما هم از نظر آنها همینطور به نظر می‌رسید. با این وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشید، اما هر دو نمی‌توانید بر خطا باشند. این طرز فکر زاینده نوعی احتیاط است.

برای کسانی که قدرت تخیل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه ای را با شخصی که دیدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. این روش در مقایسه با گفتگوی رودررو یک فایده و تنها یک فایده دارد و آن این که در معرض همان محدودیتهای زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتیهای بخار و ماشین آلات را محکوم می‌کرد، او دوست می‌داشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثی کند.

شما ممکن است هرگز این شانس را نداشته باشید که با شخصی دارای چنین عقایدی روبرو شوید، زیرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوریهای جدید موافقند. اما اگر شما می‌خواهید مطمئن شوید که در موافقت با چنین باور رایجی بر حق هستید، روش مناسب برای امتحان کردن این است که مباحثه ای خیالی را تصور کنید و در نظر بگیرید که اگر گاندی حضور می‌داشت چه دلایلی را برای نقض نظر دیگران ارائه می‌داد. من گاهی بر اثر این گونه گفتگوهای خیالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز این، بارها دریافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضی، تعصبات و غرورم رو به کاستی می‌گذارد.

نسبت به عقایدی که خودستایی شما را ارضاء می‌کند، محتاط باشید. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیتشان برتری ویژه ای دارد. دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید می‌توانید نشان دهید که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید می‌توانید پاسخ دهید که اکثر جنایتها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت را از دید بسیاری از مردم پنهان می‌کند.

همه ما، اهل هر جا که باشیم، متقاعد شده ایم که ملت ما برتر از سایر ملتهاست. ما با وجود دانستن این که هر ملتی محاسن و معایب خاص خودش را دارد، معیارهای ارزشیمان را به گونه‌ای تعریف می‌کنیم که ثابت کنیم ارزشهایمان مهمترین ارزشهای ممکن هستند و معایبمان تقریباً ناچیزند. در اینجا دوباره انسان معقول می‌پذیرد که با سوالی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، این است که بخواهیم مراقب خودستایی بشر به واسطه‌ی بشر بودنش باشیم، زیرا ما نمی‌توانیم با ذهن غیربشری مباحثه کنیم. تنها راهی که من برای برخورد با این نوع خودبینی بشر سراغ دارم، این است که به خاطر داشته باشیم بشر جزء ناچیزی از حیات سیاره کوچکی در گوشه کوچکی از این جهان است و همانطور که می‌دانیم در دیگر بخشهای کیهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگیشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به یک ستاره دریایی است.
+ نوشته شده توسط شهره در چهارشنبه 1390/11/05 و ساعت 12:56 |
یکشنبه 4 دی 1390 و 25 دسامبر 2011 میلادی
امروز راجع به 10 موضوع صحبت خواهیم کرد:


1 -  سردارمحمد علی عزیز جعفری از موضع ژنرال ضیا الحقی و مانند یک کودتاچی چکمه پوش مصاحبه ای کرده و دست به کمر زده که اصلا به ایشان نمی آید و این چکمه برای ایشان گشاد است. ایشان مطرح کرده است که مسائل امنیتی در تهران اهمیت ویژه ای دارد و مسئله ی مهم در تهران فرهنگی است. با این حرف درواقع سفره ای را پهن کرده که به سپاه اجازه دهد تا هر کاری که می خواهد را انجام دهد و به نوعی هم برای انتخابات خط و نشان کشیده است.



2  -  مصباح یزدی در مصاحبه ای صراحتا از اشتباهات خود در هنگام حمایت از آقای احمدی نژاد، صحبت کرده است. ایشان گفته که اشتباهات احمدی نژاد به دلیل وابستگی به شخص خاصی است و منظور او رحیم مشایی است و بیان کرده که از این معما سر در نمی آورد.اما دلمشغولی اصلی آقایان مصباح یزدی، عزیز جعفری و خامنه ای در جای دیگری است که از آن با نام فتنه یاد می کنند. فتنه از نظر آقایان یعنی جنبش آزادیخواهی مردم است که خواب آنها را پریشان کرده است.



3 -  علی رضا زاکانی، نماینده ی نزدیک به مجتبی خامنه ای ، مطرح کرده که جناح آقای مشایی و احمدی نژاد درصدد به دست آوردن 150 کرسی در مجلس  و با هزینه کردن 900 میلیارد پول هستند. ایشان گفته که برای هر وکیل سه میلیارد پول گذاشته اند که بقیه ی این بودجه هم مربوط به سایر هزینه ها ی انتخاباتی می شود. بهر حال اگر چنین سرمایه ای در اختیار آقای احمدی نژاد و اطرافیان باشد، ممکن است که موفق به انجام چنین ادعایی شوند.



4 -  در هواپیمایی جمهوری اسلامی هم مثل دهها جای دیگر، یک پرونده ی فساد بیرون آمده است. مشخص شده است که در خرید 11 فروند هواپیما که اکثر آنها هواپیمای فوکر ارزان قیمت بوده اند، چهار و نیم میلیون یورو پورسانت گرفته اند. البته هنوز پرونده افشا نشده است و مسئولین آن تلاش کرده اند که بگویند که این پول، سرمایه گذاری سازمان تامین اجتماعی بوده و آپارتمان خریداری شده در لندن، برای سرمایه گذاری بوده است، اما مقامات قضایی صحبت از فسا د مالی می کنند.



5 -  قیمت شیر و لبنیات ده درصد دیگر هم افزایش یافته است ملاک اصلی این اعلام های رسمی نیست و در بازار گاهی بیش از این نرخ، افزایش قیمتها دیده می شود.



6 -  در 24 ساعت گذشته ماشین اعدام 9 قربانی دیگر از ایران گرفته است. در ارومیه 7 نفر و در لاکان رشت به جرم حمل مواد مخدر اعدام شدند.



7 -  در سوریه و در حمض، علاوه بر 5 نفرایرانی که قبلا ربوده شده بودند، 2 نفر ایرانی دیگر هم ربوده شده بودند. در آن نیروگاهی که ایرانیان مشغول به کار بودند، همگی کار را رها کرده و به دمشق رفتنه اند. هنوز این شبهه وجود دارد که این افراد با نیروی قدس سپاه همکاری می کردند ولی ممکن است که واقعا فقط مهندس معمولی بوده باشند. بهرحال در مجموع ایرانیان به دلیل نفرتی که مردم سوریه از جمهوری اسلامی دارند، امنیت ندارند. اخوان المسلمین سوریه هم اعلام کرده است که دولت سوریه از قول آنان اعلام کرده که این اعلامیه جعلی است . در این اطلاعیه بیان شده بود که اخوان المسلمین انفجار در دمشق را پذیرفته ولی این حزب این ادعا را رد کرده است.



8 - در دوره ی دوم انتخابات در مصر، حزب عدالت و توسع وابسته به اخوان المسلمین مصر است 36 درصد آرا، حزب نور وابسته به مسلمانان سلفی 29 درصد آرا را بدست آوردند و مجموعا 65 درصد آرا را بدست آورده اند. یک دوره ی دیگر از انتخابات با قوانین عجیب در مصر باقی مانده است. بعد از آن انتخابات سنا در سه مرحله انجام خواهدشد. همچنین در خرداد ماه نیز انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد.  



9 - آقای جلال طالبانی ، رئیس جمهوری عراق، اطلاعیه ای محکمی داده و از قوه ی قضاییه ی عراق دفاع کرده است و قول داده که آقای طارق الهاشمی در دادگاه حاضر خواهد شد و به اتهامات وارده پاسخ خواهد داد. اگر آقای طالبانی بتواند بحران موجود در عراق را کنترل کند، توانسته کار مهمی انجام دهد که بعید به نظر می رسد.



نکته ی آخر -- مربوط به تظاهران مسکو و سایر شهرهای سوریه است که برای دومین بار و به دنبال فراخوانی برگزار می شود که تمام احزاب فراخوان داده بودند. پلیس مسکو اعلام کرده است که حدودا 120 هزار نفر در این تظاهرات شزکت داشته اند. شعار محوری این تظاهرات « روسیه بدون پوتین» انتخاب شده است. این تدارکات و تظاهرات و بسیج مردمی ، زمینه سازی بسیار خوبی است که به دنبال انتخابات قلابی و پر از تقلب ی پیشین، فضا را آماده می کند تا اجازه ندهند که دیکتاتورها در روسیه بتوانند انحصار قدرت را به دست بگیرند. می توان گفت که تحولات روسیه هم در مورد ایران و هم در مورد روسیه و مجموعا در کل منطقه تاثیر بسیار زیادی خواهد داشت.



اندکی صبر سحر نزدیک است
تا فردا شاد، پیروز، موفق و سرافراز باشید
به امید پیروزی ایران و ایرانی
 



+ نوشته شده توسط شهره در جمعه 1390/10/16 و ساعت 14:12 |

سردار رادان: "قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی ازبرجستگی بدن، از مصادیق خلاف شرع است و تبرّج به حساب می آید."
آیت الله جوادی آملی: "دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی، بدون پسوند اسلامی نفهمند."
حسنی، امام جمعه ارومیه: "اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد."
امام جمعه شیراز: "گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرد."
شکوفه گلخو، رئیس دانشگاه الزهرا: "بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل می شود.
قرائتی: "ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.
سیّد حسین مرعشی: "احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.
امام جمعه تبریز: "علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی، نماینده تبریز در مورد سیّدالشهدا بود."
آیت الله خزعلی: "حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان می شود."
احمدی نژاد: "ایران قدرت اول جهان است.
آیت الله حسنی: "اگر مؤمنین غسل جمعه را انجام ندهند، مشکلات کمبود گاز مرتفع نمی شود."
احمدی نژاد: "نفت را سر سفره مردم می آوریم…" بعد از انتخابات: "نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم."
الهام، سخنگوی (وقت) دولت: "نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد."
مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان، آمادگی خود را برای تأمین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.
اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: "آلمانی ها اگر بشر بودند، یک زن رقاص رئیسشان نمی شد."
احمدی نژاد: "اینها… به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند."
علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: "با شکلات راضی نمی شویم."
لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: "در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن به دست نامحرم مداوا شود."
شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: "کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است."
سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: "دولت، مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود."
وزیر کشور (در مورد انتخابات): "آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم، به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم."
احمدی نژاد: "امریکا به ایران حمله نمی کند؛ چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم."
احمدی نژاد: "یه دختر بچه دو ساله… زبونشون اسپانیولیه... یه نیگاه کرد به من، گفت: «این محموده، این محموده.»"
احمدی نژاد: "یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما... خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم."
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور: "رواج بی بند و باری در یک جامعه، باعث بروز زلزله می گردد
+ نوشته شده توسط شهره در چهارشنبه 1390/10/14 و ساعت 12:45 |
ایکاش که عبرت بگیریم
 در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد می کنند و بعد طناب را به تنه درخت می بندند تا اینطوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه می اندازند و چند بار تکانش می دهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد ... تله آماده است.
میمون ها که شهوت کنجکاوی دیوانه شان کرده تا ببینند این چیست که این جوری صدا می دهد، می آیند و دستشان را می کنند توی نارگیل و سنگریزه ها را توی مشتشان می گیرند تا بیرونشان بیاورند، اما مشت بسته شان از سوراخ رد نمی شود. میمون ها اگر فقط مشتشان را باز کنند و از سنگریزه های بی ارزش دل بکنند، آزاد می شوند ولی به هیچ قیمتی حاضر نیستند چیزی را که بدست آورده اند از دست بدهند. آن قدر تقلا می کنند و خودشان را به زمین و آسمان می زنند که فردا وقتی صیاد می آید بدن های بی حالشان را به راحتی (عین آب خوردن) جمع می کند و توی قفس می اندازد.
این میمون ها چند خاصیت جالب دیگر هم دارند. اولا وقتی می بینند یک هم نوعشان گیر کرده و دارد جیغ و ویغ می کند باز هم برای کنجکاوی می روند سراغ نارگیل بغلی و چند دقیقه بعد خودشان هم در حال جیغ و ویغ اند. ثانیا بومی ها اگر میمونی اضافه بر تعداد مورد نیازشان گیر افتاده باشد، آزادش می کنند اما وقتی فردا دوباره برای شکار می آیند باز همین میمون ها گیر می افتند و جیغ و ویغشان در می آید. این داستان قرن هاست که در جریان است! اما حق ندارید فکر کنید که این میمون ها از خنگیشان است که هر روزه توی این دام ها می افتند، اتفاقا خیلی هم ادعای هوش و استعدادشان می شود.
اگر خوب فکر کنیم ... آیا دور و بر خود ما پر از نارگیل های سوراخ داری نیست که صدای تلق و تولوق جذابشان از شدت وسوسه دیوانه مان می کند؟ آیا دستمان را به خاطر بسیاری از چیزهایی که حقیقتا نمی دانیم ارزشی دارند یا نه، چندین و چند بار در هر مدخل سوئی داخل نمی کنیم؟ آیا دستمان جاهایی گیر نیست که به خاطرش از صبح تا شب جیغ و ویغ می کنیم و خودمان را به زمین و آسمان می کوبیم؛ در حالی که فقط کافی است از یک سری چیزها دل بکنیم افکار قدیمی و تعصبات خشک را کنار بگذاریم و برویم خوش و شاد روی درخت ها، بی دغدغه این جور چیزها، تاب بازیمان را بکنیم؟ آیا صدای جیغ و ویغ مذبوحانه اکثر دور و بری هایمان که خودشان را اسیر کرده اند را نمی شنویم؟
آیا ...؟!
 
+ نوشته شده توسط شهره در چهارشنبه 1390/10/14 و ساعت 12:37 |
اين متن را به نظرم اينقدر بايد دست به دست کرد تا به دست خود اين موجود هم برسد. می گويم موجود، چون تصور می کنم چيزهای زيادی از انسانيت کم دارد
 
با تو هستم با تو
نوامبر 17, 2011
این نوشته برای کارمند زن پشت میکروفون سفارت کانادا در ایران است
خواستم نوشته ام را با خانم محترم شروع کنم دیدم لیاقت محترم بودن را نداری خواستم خانم صدایت کنم دیدم از خانم بودن هم خیلی بدوری خواستم شما صدایت کنم دیدم لیاقت آنرا هم نداری پس اینگونه آغاز میکنم:

با تو هستم با تو که حتی نامت را هم نمیدانم با تو که میکروفون به دست در آنسوی شیشه سفارتخانه کانادا نشسته ای و به خود اجازه میدهی هر گونه توهینی که شایسته خودت است را نثارهموطنانی کنی که جرمشان اینست که برای دیدن عزیزی در آنسوی دنیا در سرما و گرما به انتظار ویزا ایستاده اند. عزیزی که از دست امثال تو از این مرز و بوم رخت بسته است.

با تو هستم با تو که هیچ فرقی بین تو و دیکتاتورهای مطلقه که با بدست آوردن امتیازی کمر به استثمار دیگران میبندند نیست ، مطمئن باش اگر در رذالت از بسیاری از سران این نظام پیشی نگیری چیزی هم کمتر از آنان نداری .
چگونه میتوانی به آن پیرمرد عصا به دست که تنها به شوق دیدار فرزندش در آنسوی دنیا زنده است توهین کنی یادت میاید؟ حتما به یاد میاوری که به او گفتی ” بیخودی جلو نیا از همونجا بگو ببینم چی میگی راه نیفت بیا جلو وقت ما را بگیر ” فکر میکنی اگر صدایی برایش باقی مانده بود به امثال تو اجازه میداد اینگونه رفتار کنید. صدایش به سختی شنیده میشود 4 ماه است پرونده ام را داده ام در وبسایت سفارت نوشته است …  صدایش را میبری که”داستان سرایی نکن ” پیرمرد ادامه میدهد آمدم ببینم پرونده ام مشکلی دارد یا نه و… باز صدایش را میبری “اسمت را بگو و برو اونطرف خیابان وایسا صدات میکنم صدات کردم باز ندویی بیای جلوها ” پیرمرد نامش را میگوید وعصا زنان به انطرف خیابان میرود ، می ایستد سرش را تکان میدهد و به آسفالت خیابان زل میزند.

چطور به خودت اجازه میدهی به مادری که از دلتنگی فرزندش به افسردگی رسیده است وآنطرف خیابان 1 ساعت به انتظار ایستاده است تا تو وضعیت پرونده اش را ببینی بگویی ” شمسایی کیه ” خانمی پریشان و مضطرب جواب میدهد من هستم و به انتطار جواب میایستد چند دقیقه ای مکث میکنی دقایقی که برای آن مادر به مانند ساعتها میگذرد گویی از این کار لذت میبری دوباره نامش را صدا میکنی با اینکه میدانی حالا شمسایی خانم است از بکار بردن لفظ خانم اِبا داری دوباره میگویی شمسایی پرونده ات نیامده  و اینبار خانم شمسایی تا وسط خیابان پیش آمده و میگوید آخه من 6 ماهه منتظرم خانم عزیز مشکلی داره پرونده ام حداقل بهم بگین بخدا من همین یه بچه را دارم اون هم اونطرف دنیاست 2 ساله ندیدمش بغضش میترکد حداقل بگین کی ویزام میاد اصالا میخواید ویزا بدین یا نه ؟ بخدا مُردم بسکه انتظار کشیدم … اشک از صورتش سرازیر میشود و همانجا روی زمین مینشیند ولی به دل سنگ تو هیچ اثری ندارد و دوباره با همان لحن طلبکارانه ات میگویی “نمیدونم بیادش دی اچ ال بهتون خبر میده بیخودی راه نیافتین بیایین اینجا” ،آقایی از آنطرف خیابان میاید و بلندش میکند و میگوید بیا بریم پروین اینها اصلا آدم نیستند بیا بریم و زیر لب زمزمه میکند یارب مباد که گدا معتبر شود.

واقعا چی فکر کردی فکر میکنی چون آنطرف شیشه و داخل سفارت نشسته ای الان جد اندر جد کانادایی هستی هر چند که کانادایی ها حتی با مهاجرانی که سربار دولت شده اند هم اینگونه رفتار نمیکنند. نمیخواهم فحشت دهم چرا که از قماش تو نیستم هر چند صادقانه بگویم هیچ فحشی هم که تو را آنگونه که هستی نشان دهد نیافتم. فقط بدان کم نیستند کسانی که تو را از ته دل نفرین نکرده باشند ،کم نیستند دلهایی که نشکسته باشی، کم نیستند کسانی که هر گونه توهینی را بهشان روا داشتی .

اگر مردمان ایران زمین، تو بی لیاقت ایرانی را  تحمل میکنند فقط و فقط به خاطر جگر گوشِشان است که آنطرف دنیا با هزاران امید به انتطارشان ایستاده است.

از این دست داستانها کم نیستند کافی است روزی به خیابان مطهری ، خیابان سرافراز سفارت کانادا در تهران سری بزنید .
“اسامی بکار رفته در این متن واقعی نیستند
+ نوشته شده توسط شهره در دوشنبه 1390/09/28 و ساعت 12:43 |
http://jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=25819
+ نوشته شده توسط شهره در پنجشنبه 1390/08/12 و ساعت 13:57 |
داستان اختلاس 3000 ميليارد توماني به زبان ساده
 
اين روزها خيلي‌ها از اختلاس 3000 ميليارد توماني صحبت مي‌كنند. اما به نظر مي‌رسد اغلب آنها دقيقا نمي‌دانند چه اتفاقي افتاده‌است. براي اينكه كمكي به شناخت مساله كرده باشم مجموعه اطلاعاتي كه از موضوع دارم را تلاش مي‌كنم به زبان ساده اما خلاصه توضيح بدهم شايد به درد بچه‌هايي كه علاقمندند اطلاعات دقيق‌تري داشته باشند بخورد.
 
قبل از هر چيز بايد بدانيم LC يا همان اعتبار اسنادي چيست؟ معمولا در معامله‌هاي بزرگ كه فرايند مذاكرهو توافق و پرداخت پول و حمل و بازرسي و تحويل‌گيري و … زمان‌بر و طولاني است فروشنده از خريدار مي‌خواهد تعهد بدهد كه در انتهاي اين فرايند اگر همه چيز مطابق توافق بود كل پول را پرداخت كند. براي اين كار به بانك مراجعه مي‌كنند و بانك يك ضمانتامه به ارزش مبلغي كه معامله بر اساس آن انجام مي‌شود در وجه فروشنده و به تاريخ موعد پايان معامله صادر مي‌كند. يعني به فروشنده تعهد مي‌دهد كه معادل اين مبلغ را در زماني كه آنها با هم توافق كرده‌اند از حساب خريدار برداشته و به حساب فروشنده واريز كند. به اين سند LC مي‌گويند.
 
طبعا بانك صادر كننده LC بايد پيش از تعهد دادن از طرف خريدار مطمئن شود كه او توان مالي كافي براي اجراي تعهداتش را دارد يعني يا پول نقد در حساب داشته باشد يا وثيقه ارائه بدهد يا اينكه از نظر بانك بر اساس سوابقش اعتبار مالي او در حدي باشد كه بانك حاضر به ريسك شده و از طرف او تعهد بدهد. فرق اصلي LC با چك در همين ويژگي تعهد اعتبار خريدار از طرف بانك است. چون معمولا معاملات بين‌المللي اين گونه پيچيدگي‌ها را دارند اغلب LCها ارزي هستند يعني براي مبادله پول بين دو كشور استفاده مي‌شوند. اما LC ريالي هم داريم. يعني اگر دو طرف يك معامله ايراني باشند هم مي‌توانند از بانك بخواهند LC ريالي براي آنها صادر كند.
 
خوب حالا در اين اختلاس چه اتفاقي افتاده؟ شخصي به نام مه‌آفريد خسروي و شركايش تعدادي شركت ثبت مي‌كنند. اين شركتها با هم معاملاتي انجام مي‌دهند. يعني قرادادهايي بين خودشان امضا مي‌كنند و از بانك مي‌خواهند براي اين معاملات LC ريالي (نه ارزي) صادر كند. پس اولا اغلب معاملات واقعي نبوده يعني خريدار و فروشنده يكي بوده‌اند ثانيا چون LC ريالي بوده نيازي به كنترلهاي ارزي بانك مركزي و وزارت بازرگاني هم نبوده‌است. آنها اين كار را از سال 85 شروع كرده و همه LC ها در يك شعبه بانك صادرات كه در مجتمع فولاد خوزستان قرار داشته صادر شده‌است. رئيس اين شعبه شريك گروه بوده‌ و در ازاي دريافت رشوه دو تخلف زير را انجام مي‌داده‌است:
 
1- LC ها را در دفاتر شعبه و سيستم نرم‌افزاري بانك مركزي ثبت نمي‌كرده‌است پس كسي خارج شعبه از صدور آنها خبردار نمي‌شده‌است.
 
2- صدور LC ها بدون سنجش ميزان اعتبار درخوسات كننده (اميرخسروي) بوده يعني اين آدم نه به اين ميزان پول در حساب داشته و نه وثيقه ارائه مي‌كرده‌است.
 
به عبارت ديگر مي‌توان گفت همه اين LC ها جعلي بوده‌اند. با اين روش حدود 130 LC در مجموع به ارزش 2800 ميليارد تومان صادر شده كه رسانه‌ها آن را به 3000 ميليارد گرد كرده‌اند. اما اين معنايش اين نيست كه همه اين مقدار پول به دست آنها افتاده زيرا به هر حال LC خودش پول نيست بلكه تعهد مشروط به پرداخت آن است و اگر اينها مي‌خواستند اين اسناد را نقد كنند چون در حساب پول نداشتند عملا مثل چك بي‌محل گند كار در مي‌آمد. به همين دليل آنها LC‌‌ها را قبل از اينكه موعد سررسيدشان برسد «تنزيل»مي‌كردند. يعني مثلا اگر يك LC به ارزش 1 ميليارد تومان و با مهلت يك ساله داشتند پس از شش ماه آن را به بانك ديگري برده و به مبلغ 900 ميليون تومان مي‌فروختند. يعني از اصل مبلغ كه قرار بود يك سال ديگر دستشان را بگيرد صرفنظر مي‌كردند و با كمي تخفيف شش ماهه پول را مي‌گرفتند به اين كار تنزيل مي‌گويند و در نظام بانكي كار رايجي است. تقريبا شبيه همان كاري كه الان خيلي‌ها با پشت‌نويسي و خريد و فروش چكهاي بي‌محل در بازار مي‌كنند. به اين روش موفق شده‌اند آن 2800 ميليارد LC را به مبلغ 1750 ميليارد تومان تزيل كنند. يعني معادل اين مبلغ پول نقد دستشان را گرفته‌است.
 
حالا سوال اين است كه اينها چطور LC جعلي را به بانكهاي ديگر مي‌فروخته‌اند. طبق قانون، بانكي كه يك LC را تنزيل مي‌كند بايد اصل بودن آن را از بانك صادر كننده LC استعلام كند يا اينكه در سيستم نرم‌افزاري بانك مركزي اصالت آن را كنترل كند و چون اين LC ها نه در سيستم و نه در دفاتر بانك صادرات ثبت نشده بودند منطقا بايد لو مي‌رفتند اما به دو دليل اين اتفاق نيفتاده:
 
1- معمولا بانكها در ثبت اطلاعات LCهاي ريالي اهمال مي‌كنند به همين دليل نبودن سوابق يك سند در سيستم الزاما نشانه جعلي بودن‌ آن نيست و در اين گونه موارد شعب بانكها تلفني با هم چك مي‌كنند. يعني مسئول بانك تنزيل كننده به رئيس شعبه بانك صادرات در مجتمع فولاد خوزستان (يعني همان شريك دزد) زنگ مي‌زده و استعلام مي‌كرده كه طبعا پاسخ را مي‌شود حدس زد.
 
2- اين LCهاي جعلي در شعب 7 بانك مختلف تنزيل مي‌شده‌اند كه اكنون محرز شده دست كم در دو بانك ملي (شعبه‌اي در منطقه آزاد كيش ) و سامان مسئولان شعبي كه تنزيل مي‌كرده‌اند خودشان شريك اين باند بوده‌اند.
 
اين شعبه خاص بانك صادرات (به دليل درجه 3 بودن) حق صدور LC بالاي 2 ميليارد تومان را نداشته در حالي كه اغلب LC‌ها بالاي اين رقم بوده‌اند. همچنين شعب مناطق آزاد هم كه بيشترين سهم را در تنزيل داشته‌اند هم قانونا حق تنزيل LCهاي خارج از منطقه آزاد را نداشته‌اند. سوال اين است چطور اين اسناد در اين رقمهاي درشت در شعب محدودي صادر مي‌شده اما اين بانكها به ويژه صادرات و ملي و سامان (و ظاهرا پارسيان) متوجه نشده‌اند. منطقا مبادله چنين ارقام بزرگي در يك شعبه كوچك توجه برانگيز بايد باشد. باز در بانك صادرات چون صرفا LC صادر مي‌كرده و پولي از حسابش نمي‌رفته شايد بشود پذيرفت اما بانكهاي ديگر كه LC را مي‌خريده‌اند يعني پول از حسابشان خارج مي‌شده خيلي عجيب است كه متوجه موضوع نشده‌اند.
 
اما قسمت هاليوودي داستان نحوه لو رفتن آن است. در همه بانكها رايج است عملكرد رئيس شعبه را بر اساس ميزان نقدينگي‌اي كه در شعبه‌اش جذب كرده ارزيابي مي‌كنند و بر همين مقياس سالانه پاداشهايي به آنها مي‌دهند. رئيس طمعكار شعبه بانك صادرات كه رشوه ميلياردي مي‌گرفته نتوانسته از پاداش چند ميليوني شب عيد صرفنظر كند و براي اينكه نقدينگي شعبه‌اش را زياد نشان دهد رقم كارمز‌دي كه براي بعضي LCهاي جعلي درشت مي‌گرفته را در دفاتر شعبه ثبت مي‌كرده‌است. يعني در دفاتر شعبه كارمزد براي LC‌هايي ثبت مي‌شده كه خود LC ها وجود نداشته‌اند. اين مغايرت ساده سرنخ لو رفتن داستان در بانك صادرات بوده‌است.
 
نكته جالب ديگر اينكه اميرخسروي با اين پولها سهام شركتهاي دولتي را مي‌خريده‌است. يعني در خريد سهام اين شركتها ظاهرا خلافي رخ نداده اما منبع مالي آن، پول ناشي از اختلاس بانكي بوده‌است. داستان از اينجا به بعد سياسي هم مي‌شود. سوال‌هاي اصلي سياسي كه اين روزها بين خود حكومتيها مطرح مي‌شود اينها است:
 
1- چرا اغلب سهام دولتي خريداري شده توسط اميرخسروي از طريق مذاكره يا رد ديون بوده (نه مزايده يا عرضه در بورس) آن هم عمدتا با سفارش مسئولان بالاي دولتي؟
 
2- چطور دولت و نهادهاي نظارتي كنجكاو نشدند بدانندكسي كه در عرض شش سال بيش از 4000 ميليارد تومان سهام شركتهاي دولتي را مي‌خرد منشا درآمدش كجا است؟
 
3-همين آدم و شركايش يك سال قبل مجوز تاسيس بانك آريا را مي‌گيرند و برخي چهره‌هاي نزديك به معاونان رئيس‌جمهور هم در تاسيس اين بانك حمايت مالي و اداري مي‌كنند و بانك ملت هم با فشار همين مقامات، پذيره‌نويسي اين بانك را با برخي تخلفات انجام مي‌دهد. هيچ كدام از اينها نمي‌دانستند اين آدم پولش را از كجا آورده؟
 
4- ظاهرا يكي از اعضاي خانواده اميرخسروي همراه با يكي از مديران سابق دولتي و يكي از سرمايه‌‌داران نوظهور (انصاري) چندين هزار هكتار زمين در اطراف تهران را تقريبا رايگان به دست آورده‌اند آيا اينها نشانه وابستگي اين گروه به مسئولان دولتي نيست؟
 
5- مدتها است كه از بانك مركزي خواسته مي‌شود براي نظارت بر LCهاي ريالي دستورالعملهاي مناسب تدوين و ابلاغ كند آيا بي‌توجهي بانك مركزي ربطي به اين اختلاس نداشته؟
 


+ نوشته شده توسط شهره در چهارشنبه 1390/07/20 و ساعت 9:57 |
  •  

    خدایا کیفیت رو فدای کمیت نکن: کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن

  • پروردگارا ... مرا آن ده که خودم بیشتر حال می کنم..! عواقبشم با خودم... آمین
  • نمیدانم با سیب به زمین آمدم یا گندم اما میدانم با آب انگور به آسمان میروم!
  •  

    گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ، باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش!چون آدمی که ابله باشه ، معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه....

  • چيزي ويرانگرتر از اين نيست كه دريابيم فريب همان كساني را خوردهايم كه باورشان داشتهايم
  •  
  •  
    آدمها دو دسته هستن: يا از من پولدارترن که بهشون ميگم مال مردم خور يا بي پول ترن که بهشون ميگم گشنه گدا
  • ترکه میره تو بیابونای عربستان تعمیرگاه شتر میزنه . یه عرب شترش راه نمیرفته میکشونه تو تعمیرگاه . به ترکه میگه : آقا شترم راه نمیره درستش کن. ... ترکه به شاگردش میگه : ا َصگر شوتور آگا رو ببر رو چال . اصغر شترو میبره رو چال ، ترکه با سنگ میزنه تو تخمای شتره ، شتره مثل فشنگ میره . عرب میگه : حالا چطوری به شترم برسم؟ ترکه میگه : اصگر آگارم ببر رو چال... بعد عربه هم گلوله میشه میدوه بیرون میره. بعد ترکه میگه : اصگر پولشو داد؟ اصغر میگه : نه اوستا. ترکه میگه: اصگر برو رو چال
  • + نوشته شده توسط شهره در سه شنبه 1390/07/05 و ساعت 11:53 |
    سلام به مردمان صلح دوست ایران زمین !   میخواستم بگم چه خوب می شد که جلوی پخش این شیشه و کراک و همه مواد توهم ساز و خانمان سوز  گرفته میشد و یا لااقل همه هشیار بودند و حتی یک نفر هم پیدا نشه که اینها رو مصرف کنه !!!! آرزوی محاااال

    حدود ۷ روز پیش تا دیشب ۳ تا قتل در روستاهای چهار محل آهی ازحومه شهرستان محمودآباد اتفاق افتاده که باخبر شدیم همه این قتلها توسط کراکیها و اونایی که مواد مصرف می کنند انجام شده ....یکی از آشناهامون اونجا زندگی می کنه و الان قصد داره خونه زندگیشو بفروشه و از اون محل بره تا امنیت داشته باشه !!! ولی آیا مهاجرت چاره کاره؟  بیاین دعا کنیم  این معضلات جامعه هرچه زودتر برطرف بشه ...من به قدرت دعا خیلی اعتقاد دارم نه اینکه آدم مذهبی باشم نه اصلا و ابدا ولی به نیروی انرژی مثبت که همه بفرستن اعتقاد دارم.....اما آیا میشه با پلیسها ریخت  تو خونه ها و همه این کراکیها رو جمع کرد ؟ اگر بشه راه حل مقطعیه...آیا میشه جلوی ورود این مواد به مملکت رو گرفت ؟...حتی به فرض محال هم بشه تو خود مملکت تولیدش میکنند آدمهای سودجوی خدا نشناش......باید فرهنگ سازی بشه   چرا جوونا اینجوری شدن ؟ مشکل بیکاری ؟ خانوادگی ؟بی سوادی ؟ کم سوادی؟فرهنگ خود جامعه؟ و ....چرا کسی کاری نمی کنه ؟ همش وعده همش وعید!!! بسه دیگه !!!پس فرق جامعه اسلامی با بقیه جوامع چیه؟ شما که نمی تونین یک مشکل از هزار تا مشکل این مملکت رو حل کنین  پیش خدا روز حساب چی جوابشو میخوای بدی؟ وقتی ازت بپرسه مسئولیتت رو چطور انجام دادی؟ آهای تو که مسئولی وجدانت کجا رفته شکمت سیره و از هیج جا خبر نداری پاشو یه کاری بکن ! مشکل بیکاری رو حل کن ! فضاهای تفریحی واسه جوونا ایجاد کن ! کجایی پس؟ داری چیکار میکنی ؟ آهای با همه شما مسئولین هستم با تک تک شما  یادتون باشه روزی محاکمه می شویم در دادگاه عدل الهی من اینو باور دارم با اینکه مثل شما نماز و روزه و انواع ریاکاریها رو ندارم ولی  میدونم که حق الناس نزد خدا قابل بخشش نیست آهای کسائی که ایمان آوردین اگه ایمانتون اینه که بزارین جوونا همینطور پرپر بشن همانا ریدیم به ایمانتان

    + نوشته شده توسط شهره در دوشنبه 1390/06/28 و ساعت 11:11 |
  • دستغیب: با ثروت مردم برای سرکوبشان اسلحه می‌خرند

  • دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ... اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟ پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

  • اي كساني كه ايمان آورده ايد! سر جدتون ، جان مادرتون كاري به كار كساني كه ايمان نياورده اند نداشته باشيد

  •  کسانی که ایمان آورده اید...آیا ایمانتان با دیدن تار مویی می لرزد؟ همانا ریدیم به ایمانتان
  • اتل متل توتوله ایران خانم چجوره؟ هم غم داره هم غصه نفت شو خوردن درسته گازشو بردن هندستون آشغال چینی بستون! همه چی شده واردات، گور پدر صادرات هاچین و واچین تولیدو برچین

  • + نوشته شده توسط شهره در دوشنبه 1390/05/10 و ساعت 15:5 |